من که حالا مامان شدم خوشحالم

نی نی جون ، با بی رهمی رفتی و پشت سرت هم نگاه نکردی . گفتم غصه نخرم که زوذ برگردی . اما نمیشه . هر روز که میگزره ، هر وقت که ٢٢ ماه ، ۶ ماه ، ٢۴ ماه میشه یاد مثبت شدن آز ، سونو و تشخیص سنت و یاد رفتن بی اجازت میشم . نمیدونم اینهمه آدم بچه های خوب و سالم دارن و نوبت من که میشه تا می خوام درد دل کنم بهم میگن ، صلاح خدا بوده . اگه میموند و معلول بود راضی بودی!! یعنی من یا باید حامله نشم یا وقتی حامله میشم سقط شه یا اگه بمونه ....... نمیدونم دلم گرفته؟ شایدم شکسته ؟ شایدم دلی برام اصلا نمونده . تو این حاملگی کوتاه مدتم چون استراحت بودم و هورمون مصرف میکردم ١٠ کیلو چاق شدم ، حتی دلم نمیاد وزن کم کنم ، احساس میکنم اینم یه زره از نی نیه . خدایا ببین من حرفامو فقط دارم تو این بلاگ بدون بازدید کننده مینویسم تا فقط من و تو بدونیم . خواهش میکنم اقلا بهم صبر بده.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢۸| ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت