من که حالا مامان شدم خوشحالم

داشتم خاطراتمو ورق میزدم . شبی که از هم خواستگاری کردیم من و شوشو . اون شب که تا صبح پشت تلفن ، روی پشت بوم ، شرایط کودکانمو می گفتم و شوشو مثل بچه ها تند تند قبول میکرد و تفاهمامونو میشمرد. همون موقع که مثل اکثر دخترا فکر می کردم عاشق ترین شوهر دنیا داره گیرم میاد ، آره این شعر رو گفتم . خدایا ، یادته ... با هر نفس شکرت کردم ، نکردم؟ این شعر رو چند روز بعد فکر کنم نوشتم .

به زیر حاله مهتاب

ستاره خواب ‏

خورشید خواب

(من و تو تا سحر بی تاب)

شراب واژه هایت ناب

کنارت تا سحر بی تاب

به تو گفتم مرا دریاب

(خداوندا تو ما را اینچنین دریاب)

به این عشق جاودانی ده

تو رنگی آسمانی ده

برامان شادمانی ده

هر آنچه ما نمیدانیم و خوبست تو میدانی برامان آنچنانی ده

خدایا . هنوزم منتظر خوبیات هستم . چرا به عشق ما جاودانی ندادی؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۳٠| ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت