من که حالا مامان شدم خوشحالم

من آدم نا موفقی نیستم . کارمو دوست دارم . شوهرمو دوست دارم هرچند دیگه دوستم نداره . خنگ نیستم . زشت نیستم . آدمای دور و ورم کلی تحویلم می گیرن .

کلی کتاب خوندم . مدیتیشن می کنم . یوگا میرم . ریکی کار میکنم . نماز میخونم . با خدا حرف میزنم . هی نعمتایی که دارم میشمرم و شکر میکنم . اما دلم شاد نمیشه . نمیتونم بگردم و یه چیزی پیدا کنم که داشتنش خوشحالم کنه . تنها چیزی که در حال حاضر برام قشنگه لبخند یا گریه یه نوزاد سالمه که مال خودم باشه. از خون خودم و شوهرم .

هیچ جوری هم دلم باهام راه نمیاد .گاهی تو جمع اینقد میخندم و می خندونم که بقیه فکر میکنن خوش به حالش چه بی غمه . اما وقتی میام بیرون اشکام بی اراده میریزه .

آخه عاشق چی این زندگی باشم؟!!! اگه همین الان بمیرم بیشتر از خدا متشکرم تا یه ساعت دیگه .خستم . شاید بد بخت تر از من هایی هستن که می تونن به خازر اینکه غذایی واسه خوردن دارن خوشحال باشن اما من نمیتونم .

شما نیستین وقتی صدای گریه نی نی همسایه نصف شب بیدارم میکنه ، اشکام بی اراده بالشم و خیس می کنه. وقتی مجبورم لپ بچه دوستمو بکشم و لبخند بزنم بگم ماشاله و سعی کنم رنگم عوض نشه و جوابشونم بدم که دیگه تنبلی بسه چرا بچه دار نمیشیم چه زجری می کشم .

آخه شما دلتون به چی خوشه . این روزای تکراری؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۳۱| ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت