من که حالا مامان شدم خوشحالم

نی نی رو دیدم . خدایا شکرت

١٩میلیمتر بود و صدای قلبشم شنیدم. البته از سن بارداری ٨ روز عقبه . در واقع خیلی ریز بود. دکتر گفت باید آزمایش ژنتیک بدی . یه سری آزمایش هم نوشت که چون قبلا سقط داشتم گفت انجام بدم.

 خدایا بازم مواظبش باش .

خیلی سپاسگزارم . بوس واسه خدای خوب خودم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٩| ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

خدای لبخند و ستاره

الان که قشنگ ترین نعمتت رو تو وجودم دارم ، نمیدونی چه آرامشی دارم . برعکس دفعه قبل اصلا عصبی نیستم و هیچی ناراحتم نمیکنه .

خدایا فقط خیلی دلم تنگ میشه واسه نی نی نقلی خودم . کاش دلم شفاف و شیشه ای بود تا همیشه بتونم نی نی گولو رو ببینم و از لحظه های رشدش لذت ببرم.

خدایا خیلی ماهی . مــــــــــمنونم . برام نگهش دار و بهم لیاقت مادر شدن بده.

خدای مهربون و گلم ؛ خیلی ها هنوز چشم انتظارن ، حس قشنگی که به من دادی رو به اونا هم بده.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٩| ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

دیشب ، بابایی گفت یه  آلبومم بخریم و سونوگرافی هاتو بزاریم توش. می بینی نی نی نقلی مامان ، بابایی هم خیلی دوستت داره .

یه چیز دیگه ، بابایی به دوستاشم گفته ، آخه دوستش برات خوراکی فرستاده بود.

خوب رشد کن چون من و بابا هر دو عاشقتیم ،عاشقتیم ، عاشقتیم .........

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٤| ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

وای خدای من

دیشب که جریانو دارین . نی نی نمیزاشت من هیچی بوخورم . هی میگفت الا و بلا که پیتزا میخوام . بابایی هم بلاخره گفت نمیشه که هیچی نخوری و ساعت ١٢:٣٠ شب رفت دنبال پیتزا . معلومه که تو شهر ما خیلی جا ها بستست.

امروز رفتم و کارت مغازه پیتزایی رو دیدم ، اسمش بود "پیتزا یه پدر خوب".

کلی حال کردم . بابایی خودشم اسمشو ندیده بود . اما جالب بود...

راستی ؛ نی نی جون برنامه فردات چیه ؟ امروز که مامان هرچی خورد ، سیر نشد. آخرم گفتم ، عزیزم چاق میشم ، بعد مجبورم هی بزارمت اینور و اونور و برم باشگاه . اما هنوزم از گشنگی خوابم نمیبره !!! اینا که خوردم کجا رفته؟

                یه بوس ملچ و مولوچی واسه نی نی و یکی هم واسه همه دوست جوناش

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢۳| ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

نی نی گولو جان ، فدات شم.

امروز از صبح حال مامنت زیاد خوب نبود . در کل تا آخر شب فقط چند تا سیب خوردم. بدجور دلم پیتزا می خواست. اما میگن برات خوب نیست که .

آخرشم بابایی ساعت 1 شب رفت پیتزا گرفت و من فقط تونستم دو تا قاچ بوخورم . وای خودم هم برام عجیبه ، آخه من شیکمو برام خوردن دوتا پیتزا کامل هم کاری نداشت.

خوب حالا هم نمیتونم بخوابم . یه دم گرمه ، یه دم سرده . وای عزیز دلم داری تو دلم چیکار می کنی؟

                                            ماچ آب دار از طرف مامان و بابا که عاشقتن .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٢| ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

وایـــــــــــــــــــــــــــــــــــی

نی نی جونم . رفتم دکتر و دیدمت . یه قولو بودی من روز هفته 8 بودم . رفتم دکتر کیسه آب و جنین رو دیدم . تو خونه کوچولوت اندازه یه عدس بودی . کلی ذوق کردم اما دکتر خیلی بی ذوق بود . گفت هنوز قلبت دیده نمیشه . دفعه بعد قلبتو می بینم به امید خدا.

عزیز دلم نگی دیر اومدم ها . پرشین بلاگ مشکل داشت . میدونم کلی دوستات خواستن بیان و برات کامنت بزارن اما نتونستن .

بوس بوس بوس قلمبه از طرف من و بابایی و همه خاله ها که دوستت دارن

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٦| ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

نی نی گلم

می بینم که بابایی با اینکه میگه تو رو نمیخواد ، خیلی دوستت داره . امروز ٣ تا مرغ گرفته بود . تو هم که قربونت برم اصلا انگشت تو حلق مامان نمیکنی . هرچی به بابایی گفتم بابا خودم پاک میکنم ؛ گفت بگیر بشین مواضب نی نی باش .

نی نی جون تو که تازه از بهشت اومدی ، ممنونم که اینقد قشنگی به زندگیمون آوردی .

از خدا برای همه منتظرا ؛ مخصوصا دوستای نی نی سایتم ،زهرا و رها و یاسمنگولا ،نی نی های سالم و خوب بخواه . خودت هم خوب و سالم باش و سر موقع بیا تو بقل من و بابا ،که بوی بهشت رو ازت حس کنیم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٢| ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

 

زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می​فرمود

 

عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل

 

نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

صبح امید که بد معتکف پرده غیب

 

گو برون آی که کار شب تار آخر شد

آن پریشانی شب​های دراز و غم دل

 

همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز

 

قصه غصه که در دولت یار آخر شد

ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد

 

که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را

 

شکر کان محنت بی​حد و شمار آخر شد

نی نی می نی مامان . امروز برات فال حافظ گرفتم . فدات شم

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا شکرت

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٠| ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

نی نی گلم

از وقتی قدم رو چشمام گزاشتی ، همش خوابای عجیب می بینم. دیشب خواب می دیدم بقل شوهر عمت بودی . خیلی کوچولو بودی . اندازه یه کف دست شاید . موهاتم کم و صاف بود . هی میخواستن ببرنت حمام ، اما من میگفتم می خوام ببرمت بیرون سرما می خوری . آخرشم دادنت بقلم . وای می ترسیدم بهت دست بزنم . خیلی خوشگل بودی . بازم به خوابم بیا.

عزیز دلم . من واسه شنیدن صدای قلبت تمام لحظه ها دعا می کنم . منتظرما . سالم و تندرست باش و خوب رشد کن.ماچاز طرف مامان و بابا

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۸| ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

جون دلم . هر لحظه و با هر نفس خدا رو به خاطر داشتنت شکر می کنم و از خدا می خوام به هر کی چشم به راه قشنگ ترین هدیشو بده .

بابایی ، دیروز تمام آشپزخونه رو تمیز کرد و ظرفای ظهر و شب رو شست ؛هنوزم هربار به من میرسه میگه مطمئنی حمالی؟!!! گاهی مهربونه و گاهی بی تفاوت .

 ۵ میلیمتری من هم خودتو تو دل من جا کن و هم سعی کن خوب خودتو تو دل باباییت جا کنی.

گلم ؛ نمیدونم تلقینه یا واقعیه ، من هنوز ویار ندارم اما همش می خوام بخوابم .

به راحتی آشپزی می کنم و هیچ چیزی حالمو به هم نمیزنه ، این نگرانم می کنه ؛ خواهشا خوب رشد کن و از خودت یه نشونه هایی به من نشون بده تا از رشدت خاطر جمع باشم .

خدایا بازم سپاسگزارم

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢| ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت