من که حالا مامان شدم خوشحالم

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٩| ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

مدیر مدرسمون که سید هم هست چهار ماه پیش یه گردنبند هدید بهم داد و گفت این از دست یه سید میاد و منم که سیدم اینو بنداز گردنت جدم بهت نی نی میده . من مسلمون نیستم و گردنبند رو آوردم خونه گذاشتم رو میز توالت . دو ماه پیش یاد سال کنکورم افتادم . اون سال یه قاشق چایخوری مسی رو با یه روبان سبز که یکی تبرک کرده بود انداختم گردنم و گفتم تا قبول نشم درش نمیارم . یادمه باهاش مهمونی و عروسی هم میرفتم تا اینکه کنکور قبول شدم و اون قاشق رو هنوز دارم. به هر حال تصمیم گرفتم اون گردنبند رو که قشنگ هم بود بندازم گردنم و تا مامان نشدم درش نیارم ،اما امروز خود به خود پاره شد و مهره هاش پخش اتاق شد . نمیدونم تعبیرش چیه اما امیدوارم خیر باشه.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٦| ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت