من که حالا مامان شدم خوشحالم

هر روز که میگذره قد میکشه و بزرگ و بزرگ تر میشه

باورم نمیشه که 3.5 ساله که بقلش میکنم

باورم نمیشه که یه روز عروسکمو بقل میکردم و به خاطر جای خالیش ساعت ها اشک میریختم

باورم نمیشه که به این زودی گذشت و خاطره شد، اون روزای تلخ ، اون روزای زشت ، اون روزای خالی خالی خالی

 

امروز من و عشقم ، دوستم ، همراهم ، دخترم  با پدر عزیز و مهربونش یه خانواده ایم.

خدای مهربون ، این خوشبختی رو برای همه تقدیر کن.

ممنون خدای بخشنده و بخشاینده 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٢٠| ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

یادتونه قمیشی میخوند.

گاهی به دخترم نگاه میکنم که ماشالا 2 سالم رد کرده . یعنی 3 سال از اون روزا میگزره . اون روزا که پر از اشک و آه بود...

1000 بار شنیدیم که یکی بچه دار نمیشده وقتی فرزند خونده گرفته بچه دار شده . دکترا ثابت کردن که استرس مانع بارداری میشه .

ما هم بی هیچ مشکلی 3 سال منتظر بودیم . و خداییش وقتی اصلا منتظر نبودم نی نی اومد . میدونم تقریبا غیر ممکنه که بی خیال باشی . اما راهش اینه .

پس طاقت بیار و نا امید نشو . امیدوارم این ماه اون دوتا خط قرمز روببینی

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٢٠| ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٢٠| ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

امروز بعد چند ماه به بلاگم سر زدم . یادمه هر روز میومدم ،گاهی مینوشتم و نمیفرستادم . مدام بلاگا رو میخوندم ، نی نی دارها رو ، منتظرا رو ...

هیچ وقت یادم نمیره چقد نیازمند نی نی بودم ، امروز خدا رو خیلی سپاسگذارم ،هر روز هر لحظه هر دم.

وقتی دخترم میخنده،وقتی گریه میکنه ، وقتی کنارشم ،وقتی کنارش نیستم ،وقتی شیرین زبونی میکنه ،وقتی نق میزنه و کلافم میکنه ، همیشه و همیشه ، هنوزم  مطمئنم که قشنگ ترین نعمت زندگیمه و ارزشش حتی از سلامتی هم بیشتره .

خدایا به همه منتظرا بخشندگیت و بخشایشگریت رو نشون بده . همین

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۸| ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

الان یه نی نی دارم ، خدا رو شــــــــــــــــــــــکر

آره ، خیلی خوشحالم .

ارزش انتظار و خواستن رو داشت .

اون موقع ها گاهی فکر میکردم نکنه بهش برسم و اونی نباشه که فکرشو میکردم ، البته اونی نیست که فکرشو میکردم ، خیلی بهتره . یه لذت برای زندگی نیست،تمام زندگیه .

این روزا دلم لک زده واسه خوابیدن ، واسه پختن کیک ، واسه بافتنی و خیاطی ، واسه یه خونه تمیز ، واسه اینکه برم بیرون و ول بچرخم و برام زمان اصلا مهم نباشه ... اما مهم نیست . نی نی همه چیز منه .

وقتی شوشو خونه است ، نی نی ما رو شاد میکنه ، ما رو به هم نزدیک میکنه و وقتی خونه نیست ، نی نی کاری میکنه که احساس غم و تنهایی نکنم .

گاهی فکر میکنم اگه میدونستم نی نی حتما میاد ، اگه میدونستم کی میاد ، اونهمه روزایی که وقت آزاد داشتم ،غصه نمیخوردم.

خدایا میدونم که به همه نی نی دوستا نی نی میدی ، اما یه جوری بهشون بگو کی ؟

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٧| ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

نمیدونم ...

یکی اومده و لطف کرده و تمام بلاگمو خط به خط خونده ...

فکر کنم اگه به خودم 1000000 بدن خوصله نداشته باشم برگردم و بخونمش .

خوب بعد کلی دعوام کرده .

من شخصیتم رو تو بچه داشتن دیدم ؟؟؟

من آرزوم بچه داشتن بود . خوب خدا رو شکر بهش رسیدم . الانم این آرزو رو برای همه مامانهای آینده دارم که هرچه زود تر هدیشون رو از خدا بگیرن .

به نظرتون بلاگو ببندم ؟ رو نوشته ها پسورد بزارم ؟ دیگه ننویسم ؟

من نه جایی لینک شدم و نه آدرسمو به کسی دادم . واسه دل خودم مینویسم .البته امیدوارم که مامانهای آینده هم اگه میخونن بدونن که منم یه روز همون اخساسای بد رو داشتم و امروز به آرزوم رسیدم . بدونن که به زودی انتظار اونا هم تموم میشه . این کجاش بده ؟

خانومی که منو خرافاتی میدونی .من اگه میترسیدم کسی چشمم بزنه نمی اومدم اینجا بنویسم .  یه جا نوشتم از اون روزی که من سقت شده بود جنینم و همکارم باردار شده بود . همه داشتن بهش تبریک میگفتن و وقتی اومدم تو همه یه هو ساکت شدن . به نظرت چه اتفاقی افتاده بود . تجربشو داشتی ؟

تجربشو نداشتی وقتی بچه یکی رو بقل کنی همه شروع کنن از بدی ها و سختی های بچه داشتن برات بگن و هی الکی بهت بگن خوش به حالت راحتی ؟

نشده بهت دکتر و رمال و جادوگر و فالگیر و ... معرفی کنن ؟

نشده بری یه جا که همه دارن راجع به مسائل بچه هاشون حرف میزنن و یهو موضوع عوض بشه ؟

نمیدونم من چه توهینی کردم که اینقدر شما رو ناراحت کردم . خدا میدونه که دلم میخواسته یکی که حس بدی داره بیاد اینجا و بگه یکی دیگه هم همین احساسای مبهم رو داشت .یکی دیگه هم بود که نمیدونست قراره چی بشه و عاقبت به خیر شد .

من امروز خیلی از کارهایی که قبلا میکردم رو نمیتونم و وقت نمیکنم که انجام بدم . اما احساسم خیلی بهتره . آره شاید راست بگی . شاید من کمال شخصیتم رو به عنوان یه زن در مادر شدن میدونستم. شاید یکی دیگه اینجوری فکر نکنه . به هر حال آدما متفاوت فکر میکنن و مادر شدن هم خیلی دست خود آدم نیست . امیدوارم لطف خدا شامل حال همه کسایی که در انتظار مادر شدن هستن بشه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٥| ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

روزایی بود که روز و شب و شب و روز به نی نی فکر میکردم ... خیلی عاشقش بودم و برام یه آزطوی مبهم بود . یه خواستنی که نمیدونستم به داشتن منجر میشه یا نه و هیچ تلاشی هم از دستم بر نمی اومد . گاهی به خاطر این آرزو میترسیدم . میترسیدم کفر بگم . میترسیدم خدا رو ناراحت کنم و راستش از دست خدا هم ناراحت بودم.

حالا نمیدونم خدا رو چجوری شکر کنم و فقط لحظه به لحظه و نفس به نفس شکرش میکنم و شرمندشم و هنوز هم آرزو میکنم که هیشکی رو به بچش امتحان نکنه.

چند روز پیش همکارم با نی نی 5ماهش اومده بود مدرسه . پریدم و بقلش کردم و ذوق کردم و عشقمو نشونش دادم و نترسیدم که فکر کنن چشمش میکنم یا عقده ای هستم و هیشکی بهم نگفت خدا به تو هم بده تا بفهمی چقد سخته .

بقلش کردم و حس خوبشو تجربه کردم و یاد روزای گذشته که افتادم چشام اشکی شد و همکارام فکر کردن دلم واسه دخترم تنگ شده .

خدایا دل همه رو شاد کن.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٦| ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

دختر گلم بعضی وقتا که شیکمش سیره وقتی میخوام عوضش کنم آروم میخوابه و منم خیلی زود عوضش میکنم و بعد باهاش بازی میکنم و یا شیرش میدم اما امان از وقتی که گرسنه باشه.........

اون موقع گریه میکنه و دست و پا میزنه و نمیزاره عوضش کنم . کار یه دقیقه ای ده دقیقه طول میکشه بعدم از بس گریه کرده نمیتونه مک بزنه .

یاد خودم می افتم . گریه میکردم و دست و پا میزدم چون خیلی دلم نی نی میخواست و بد تر شد . ...

شاید خدا هم هی میخواست بگه آروم باش تا زود آمادت کنم . گریه نکن

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱| ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

نگین به روز نمیکنم .....

40 روز اول که فامیلا خونمون بودن و کمکم میکردن که انگار به کامپیوتر آلرژی داشتن ! تا نزدیکش میشدم شاکی میشدن !!!

بعدم شارژ اینترنتم تموم شد و نتونستم برم شارژ کنم و باتوجه به اینکه تو محل ما تعداد ADSL محدوده ، مخابرات امتیازمو گرفته و دوباره باید تو نوبت باشم ...

از اینا که بگذریم این شیرین عسل من دیانا خانوم یا داره مک میزنه و یا دلش میخواد باهاش حرف بزنم . روزی 7-8 ساعت بریده بریده میخوابه که اونم من خوابالو خودم هم میخوابم . خدا میدونه که چطوری کارای خونه رو انجام میدم ...

الانم دیانا داره گریه میکنه ....... برم گناه داره.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٧| ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

بلاخره بعد از ٢٧ساعت و ٣٠ دقیه درد زایمان قشنگ ترین لذت زندگیم رو چشید . خدا میدونه که تو تمام دردام برای نی نی دار شدن مامانای منتظر دعا کردم .

میدونین درد زایمان قشنگ ترین درد دنیاست و دلم واسه مادرایی که تجربش نمیکنن میسوزه .

تو لحظه های درد گاهی به یه مرحله عجیبی میرفتم شبیه ریلکس آخر یوگا و یا مدیتیشن و یه تجربه منحصر به فرد بود که انگار منو میبرد و بر که میگشتم یه ربع گذشته بود و به لحظه دیدن نی نی نزدیک شده بودم .

من زایمان نسبتا سختی داشتم و اجبارا نی نی باید به دنیا میومد . خوب بجز درد زایمان استرس هم داشتم چون مدام باید قلب نی نی چک میشد و هی میگفتن پیشرفت نداشتی اما من سعی کردم از تمام لحظه های با ارزشم لذت ببرم و استفاده کنم . آخه مگه تو زندگیم چند بار یه همچین شانسی نسیبم میشه .

خدایا ............... خیلی شرمندتم و ممنونم به خاطر نعمتی که بوی تو رو میده .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٥| ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

هر روز مثل دیوونه ها به دلم تو آینه از زاویه های مختلف نگاه میکنم . روزی هزار بار دور کمرم رو اندازه میگیرم و وقتی یه سانت اضافه میشه واسه نی نیم شادی میکنم .

نمیدونم اگه راحت به دستش آورده بودم بازم اینقدر از داشتنش لذت میبردم ؟!!!

احساس میکنم خدا تمام مهربونی هاشو نعمتای خوبشو تو قشنگ ترین کاغذ کادو پیچیده و فرستاده تو دلم .قلب تا آخر عمرم و حتی بعد از مرگم از حضورش لذت میبرم و با هر نفس شاکرم.

خدایا دوستایی دارم که منتظرند . میدونم که لطفت بی اندازه است . پس چشم به راهشون نزار.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٩| ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

خدای خوبم ، الان میفهمم که چرا گفتن بهشت زیر پای مادر است . چون داشتن یه بچه سالم باعث میشه آدم هر لحظه احساس آرامش و شادی داشته باشه . یعنی از این قشنگ تر هم میشه ؟

خدایا واقعا خوشحالم . الان هر لحظه تو رو ، شادی رو ، بهشت رو حس می کنم...

خدایا نی نی من میگه : "میشه در بهشت رو برای همه زنایی که پشت در موندن و دارن التماس می کنن باز کنیم ؟"

باشه خدا جون دخالت نمیکنم و میدونم که به زودی درا باز میشه و همه دوستای گلم ، چه اونا که میشناسم و چه اونا که نمیشناسم طعم شاد مادر شدن رو حس می کنن و باور میکنن که تو همیشه برای آدما سوپرایز داری

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٦| ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

خدایا ، امروز فهمیدم که یکی از دوستای وبلاگیم به نام لاله، صاخب یه فرشته ناز شده ، یه نی نی ناز که به زودی میاد تو آغوشش .

خدایا باز هم فهمیدم که این انتظارا هرچی هم طولانی باشه ، با شادی های بزرگ جبران میشه . خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا شکرت.

خدای مهربونم ، من و لاله و همه کسایی که طعم انتظار رو چشیدیم ، برای همه مامان های آینده آرزو می کنیم که زیبا ترین نعمتت رو خیلی زود بهشون بدی .

میدونم که این انتظار لذت و ارزش این نعمتت رو هزار برابر میکنه اما سخته ، خیلی سخته .

خدایا چــــــــــــــــــاکرتم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٢| ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

این روزا خیلی شادم . بارداری حتی سختی هاشم لذت بخشه . خدایا مزشو از هیشکی دریغ نکن .

خدایا به همه زنایی که آرزوی نی نی داشتن رو دارن نی نی های خوب و سالم بده تا مثل من همیشه ازت سپاسگزار باشن .

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٠| ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()

امروز داشتم داستان رستم و سهراب رو واسه شوشو میگفتم ، اونجایی که رستم بعد از کشتن سهراب قرار شد سهراب بی جون رو ۴٠ روز سر دست نگه داره و هیچی نگه . اگه این کار رو میکرد ،سهراب زنده میشد .

یه دیوی بود که همه این ۴٠ روز رو مشغول شستن یه پارچه سیاه تو چشمه بود و رستم بلاخره روز ٣٩ بهش گفت سیاه سفید نمیشه  و دیوه گفت مرده هم زنده نمیشه .

خوب رستم تو آخرین روز صبرشو از دست داد . آره خیلی پیش میاد که صبرمون رو زمانی از دست میدیم که یه ریزه با هدف فاصله داریم از دست میدیم . دیوهای دور و ور ما چیا هستن که نمیزارن ما صبور باشیم ؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٩| ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ| توسط نی نی دوست | نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت